پریماتها یا...

یکی از کنفرانسهایی که مدتها پیش داشتم تکامل پریماتها بود،انسانهایی که بر خلاف نظریه ی خلق الساعه بودن انسان،برطبق انشقاق گونه های آقایان لامارک وداروین،از حشره خواری درخت زی به نام لمور مشتق شده بودند وپس از تغییراتی در دست وپا وپوزه وپیشانی،به پریماتها ویا انسانهای نخستین تبدیل شده بودند.که با برخی تغییرات ژنوتیپی وفنوتیپی برای بقا،با گذر از نسل عموزاده های پکن وفلسطین(که آدمخواری درزمان یخچالزدگی وقحطی از خصوصیات بارزشان بود)ونئاندرتال و...،هوموساپینس وپس از آن هوموساپینس ساپینس را به وجود آوردند که انسانهای امروزی خوانده می شدند.برجسته ترین تغییرات آنها،از دست دادن دم ووسعت گرفتن مغزشان بود(گرچه گاه والبته ناخواسته انسانهایی مشاهده می شوند که از چنگال این تغییرات تکاملی گریخته اند وهمچنان دم بزرگ ومغز کوچک خود را حفظ کرده اند،چنانکه هر جا پا میگذاری با دمشان مواجه میشوی.وبه این حماقت دائما تن پدر جد محترمشان آقای لمور را در گور میلرزانند.)وهمین شواهد ما را بر پذیرش نظریه ی لامارک وداروین ترغیب می کند.(I'm kidding)
از سویی دیگر،آنچه برگرفته از تحقیقات دینی والبته منطبق برآیات قرآنی ست وتمام اعتقاد واندیشه ی مارا اساس وپایه است،دلالت بر خلق الساعه بودن نسل انسان دارد وآدم ابوالبشر را،جد انسان میداند.(گرچه آدمیت،این تنها ارث والای پدری،در روند توارث،دچارCrossing overها یا نوترکیبی های بیشمار شده ومیشود وآنچه به جا میگذارد نسلی با فنوتیپ انسانی وژنوتیپ حیوانیست!!!)
سیر علمی این موضوع مستند بر بقایای آثار واستخوانهای به جای مانده از پریماتهاست که توالی نسلها وتغییرات تکاملی آنها وخویشاوندی وانشقاق آنها از لمورها،این جد مشترک میمونها وپریماتها(انسانهای نخستین)را به وضوح نشان می دهد وغیر قابل انکار است.وسیر قرآنی که خود مستندبوده وشکی در آن نیست وغیر قابل انکار.
در حالیکه جانوران والبته برخی انسان نماها درگیر تنازع بقا وگسترش قلمرو خویش هستند،ما در جدال وتنازع بر سر این موضوع که انشقاق گونه ها؟...یا خلق الساعه؟...گرچه در زمانی که نیازهای انسان وجامعه چیز دیگریست وملزومات نیز چیزی دیگر،پرداختن به این موضوع،رفتن در پی نخود سیاه است،اما باید از دست آنچه این ذهن خو کرده به اندکها رابه خود مشغول داشته والبته در جهت تکمیل تحقیقی که امید است در آینده ی نه چندان نزدیک، به شرط محال ...(God willing)راحت شوم.لذا در پی آن هستم که بدانم جایگاه هر نظریه با اسناد مربوطه کجاست و آیا نظرات همدیگر را انکار میکنند؟یا با ظاهری متفاوت وکثیر،حقیقتی واحد را بیان میکنند ودر واقع سیر علمی وقرآنی این موضوع وپاسخ این پرسشها یکیست؟...واصلا پاسخ ها در کدام دالان ودر نزد چه کسی ست؟...کی من؟
آنچه را باید وداشته ام،با قید منبع وماخذ نگاشته ام.خرسند میشوم اگر نظرات وداشته های خود را برای این بینوای گیج وسرگردان در میان سوالاتی که اساسا پاسخشان هیچ دردی را دوا نمی کند وهیچ گرسنه ای را سیر نمی کند وهیچ بیکاری را کار نمی شود وهیچ بی درآمدی را درآمد نمی شودوهیچ ...واساسا هیچ...قسمت کنید.
I DONT KNOW WHO I AM